من افسردگی من آماده برای COVID-19

Category: سیاتل No comments

Empty Metro Bus

خالی مترو, اتوبوس, چارلز Mudede

من نمی دانم که من را از طریق یک افسردگی تا چند روز پس از اولین COVID-19 مرگ در ایالات متحده گزارش شد. این بود که در اوایل ماه مارس. من کار بر روی یک ویژگی در مورد چگونگی ترور سرلشگر قاسم سلیمانی در ژانویه 3 در بغداد بود و تحت تاثیر زندگی در ایران در شمال غربی اقیانوس آرام. وجود دارد به گزارش ایران آمریکا خانواده برگزار می شود در مرز با مقامات آمریکایی. وجود دارد این یادداشت فرستاده شده از سیاتل زمینه از آداب و رسوم و گشت مرزی به مرز عوامل است. عنوان آن: “رهبر ایران قول پرقدرت انتقام آمریکا پس از کشته شدن سرلشگر حسن فیروزآبادی ، ژنرال قاسم سلیمانی در بغداد — تهدید و هشدار بالا است.” و در آنجا بود که ایران و آمریکا که در مورد سوال و به دنبال آن مرز عوامل برای بسیاری از مایل. من با قرار دادن همه این ها با هم و خواندن در مورد تاریخ سیاسی ایران و غذا خوردن در ایران رستوران ها در Bellevue و یادگیری در مورد سال نو ایرانی نوروز که اتفاق افتاده در مارس 19, اولین روز بهار, زمانی که شهر در اطراف من شروع به سرعت در حال تغییر به چیزی است که من تا به حال دیده نمی شود پس از 9/11.

کارگران در بخش فن آوری برای اولین بار به ترک این شهر پس از اخبار از COVID-19 مرگ است. به آنها گفته شد برای رفتن به صفحه اصلی و ارتباط از راه دور به صورت دو بعدی و یا پس از هفته. شهر شد خالیتر و خالیتر. رستوران ها بسته شده قبلا. ترافیک به طور کامل از بین رفت. و من خودم را برای رفتن به کار به عنوان تنها مسافر در مترو اتوبوس. و در عین حال از من ناراحت نیست هر یک از این شوم تحولات است. چرا من تا در سهولت ؟ من می دانستم که در آن زمان که این وضعیت تنها به بدتر. آن را بسیار تخیل برای دیدن آنچه که اتفاق می افتد در ایران و ایتالیا که قرار بود به اتفاق می افتد در سیاتل در ایالت واشنگتن در ایالات متحده آمریکا است. من هم بسیار از این واقعیت آگاه است که ما ابدا آمادگی برای بحران های آینده. اما بطور غیر عادی و مرموز, درون, من احساسی آماده (اگر ما می توانیم آن را که) برای این خالی کردن خیابان ها و کافه ها و کافی نت ها و کتابفروشی ها. و بیشتر در اطراف دل تنگی رشد بیشتر در صلح من بود. چرا ؟

Drinking on the Link in a Time of Crisis

نوشیدن روی لینک در زمان بحران چارلز Mudede

و سپس آن اتفاق افتاد. این بود که در پایان هفته اول ماه مارس. من در اتوبوس و تنهایی و خواندن بر روی تلفن مورد اجتماعی فاصله. برای موفق شدن این برنامه نیاز به چیزی آمریکایی ها تا به حال تجربه نکرده از زمان جنگ جهانی دوم که کامل فرار از منطق و محوریت بازار است. این ایده که بسیاری از ما از سرمایه داری است که آن را ضروری است. ما حتی یک محبوب فرقه در فرهنگ ما preppers که معتقد است اگر بازارهای مالی سقوط ما کاهش خواهد یافت به Hobbesian “جنگ همه علیه همه است.” این افراد آماده برای جاده ها است. اما katey آخرالزمان است که هنوز هم مطابق با آنچه مارگارت تاچر شرح داده شده در اواخر دهه 1980 به عنوان “…هیچ جایگزین وجود دارد” (تینا). فردی از رقابت در بازار مورف به فرد در طبیعت با کنسرو مواد غذایی در کیسه و یک AR-15 در دست است.

اجتماعی فاصله نیست ما ارسال به بیابان اما به خانه های ما. آن را نیز به ارمغان می آورد ما را به هم نزدیک آن را به عنوان به ما می گوید برای ماندن از هم جدا. آن را نشان دهنده یک جهان است که compossible با فردگرايی روششناختی. آن compossibilities کاملا متفاوت از آنچه که ما به عادت کرده اند.

در حال حاضر هنگامی که ما صحبت می کنند از چیزهایی که compossible ما به این معنی نیست که آنها با یکدیگر و بیشتر این توافقنامه است, آسان تر از آن است که برای این فعالیت ها و چیزهایی به ترک قلمرو از پتانسیل و وارد واقعیت است. اتومبیل compossible با فردگرایی از سرمایه داری رقابت با منطق منافع خود با preppers. اجتماعی فاصله است compossible با universalized مراقبت های بهداشتی و مواد غذایی و بیمه بیکاری. اجتماعی فاصله زیردستان بازار است.

آیا شما می خواهید برای حمایت از غریبه? کمک در اینجا.

همه از این در ذهن من بود که اتوبوس وارد توقف من; سپس به عنوان من متحرك به من پا بر روی یک قسمت از پیاده رو در کنار ملکه سبا اتیوپی رستوران من احساس چیزی است که تنها می تواند به عنوان عقب نشینی آب دریا از ساحل درونی من بودن. سپس من تو را دیدم برای اولین بار منبع من آرام است. من در افسردگی است. آن را به حال شده است وجود دارد پس برادر من گذشت 29 جولای 2019. من فکر کردم همه همراه من شده بود اما این است که همان افسردگی است. غم و اندوه همیشه برخی از امید و نور در آن است. افسردگی مانند پایان جهان و یا مانند فیلم مالیخولیاکه دوست من و فیلسوف استیون Shaviro به عنوان یک “صمیمی نوت بوک در افسردگی و [یک] متافیزیکی حدس و گمان در گذشته همه چیز است.”

در مارس 16, من راه می رفت به راینر پارک. این اولین روز رسمی اجتماعی فاصله. من نشسته بر روی نیمکت پارک توسط خودم و تماشا خالی اتوبوس ها رفتن بالا و پایین راینر خیابان من هم متوجه کمتری هواپیما در آسمان بود که روشن و آبی و من تو را دیدم جوان مردم حلق آویز در اطراف با هیچ چیز واقعا به انجام: صفحه اصلی خسته کننده بود پارک خسته کننده بود, این ویروس فقط باعث خرابی همه چیز. پس از آن بود روی نیمکت که من احساس کردم برای اولین بار در ماه. در معرض افسردگی شده بود سخت در من مانند لایه ای از سنگ تبدیل به رهایی بخش. این احساس که همه چیز رو به اتمامه من را فعال عمیقا احساس یا مربوط به جامعه ای است که تا به حال بوده است وارونه. من رفتم مشترک در اتاق بیمارستان برادر من صرف پایان عمر خود را; اما من دوباره اینجا در یک شهر کشور جهان است که تا به حال برای به اشتراک گذاشتن یک بحران است.

My Brothers Band, Red Sea Sharks...

tinyurlis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>