جان کاس: آنچه من می دانم در مورد عاشقانه در روز ولنتاین ؟ نه خیلی شاید

وقتی که می آید به ولنتاین من آخرین انسان بر روی زمین شما می خواهم بپرسم برای عاشقانه مشاوره.

عاشقانه ؟ من ؟

چه چیزی می تواند برخی از دورویی OK Boomer احتمالا بدانید در مورد جوان عشق ؟

هیچ چیز.

بتی و من ازدواج کرده تقریبا 35 سال است. من خروپف. او نمی کند. گاهی اوقات من ترک جوراب من در کف حمام. این است که عاشقانه است ؟ نه بسیار.

یکی ولنتاین روز من او را در ضربه به دیدن “منچستر توسط دریا” که من ابلهانه فکر کردم یک داستان عشق. آن نبود. که یکی بود و در کل فاجعه است. او را فراموش نکرده.

یک دوست به من گفت در مورد روز ولنتاین شکست: او را فراموش کرده به رزرو.

آنها ایستاده در خط در یک رستوران برای یک ساعت پس از آن داد و ایستاده در خط در جای دیگر برای یک ساعت. آنها هرگز یک جدول.

“من می توانید ببینید این شادی فقط تخلیه از صورت خود,” او گفت:.

که در آن شما را تا پایان? دنی ؟

او را فراموش کرده است. اما او به خاطر نگاه در چهره خود را.

بهتر است که شما به کلیک بر روی همه که روز ولنتاین clickbait به نمره یک جدول در رستوران, با مشاهده, با وزوز.

مشکل این است که در روز ولنتاین آن را یک گاو تماس بگیرید. همه تاکید کرد. شلوغ و پر از بدبختی و جایزه fixe فیله نگه داشته و در برزخ از گرمتر نمی مجموعه قلب جوان aflutter.

من آمده تا با یک ایده عاشقانه. حداقل من فکر کردم آن بود عاشقانه. متاسفانه فرزندان من فکر کردم آن را بیش از حد عجیب و غریب است.

دعوت زن جوان به آپارتمان خود را. خدمت او یک لیوان prosecco. او یک گل رز قرمز. نمی ده فقط یک گل رز.

قرار دادن بر روی موسیقی است که او را دوست دارد. نه آنچه که شما می خواهم. منجر به آرامی او را به یک صندلی در آشپزخانه. از او بپرسید برای بستن چشم خود را و نگه داشتن آنها را بسته اما نمی اصرار دارند. این نیست “50 سایه خاکستری.” این روز ولنتاین است.

شرکت طبخ برای: پاستا carbonara.

وجود قوانین: آیا تا به حال اضافه کردن کرم. و اصلا بحث در مورد خودتان.

بحث در مورد او. صحبت به او نمی صحبت کردن در مورد شما. سوال در مورد رویاهای خود را مشکلات خود اهداف خود. گوش دادن به او واقعا گوش دادن و صحبت کردن در مورد چیزهایی که شما می خواهم به انجام با هم.

به عنوان شما گوش سرخ کرده و گوشت و کره و موسیر خرد. فقط قبل از ماکارونی انجام شده است بریزید و برخی از آب پاستا و مرغ سهام به تابه. اضافه کردن نخود فرنگی. خرد کردن در مقدار زیادی از فلفل. بجوش و خروش آمدن و کاهش.

تخلیه ماکارونی را در یک کاسه. اضافه کردن زرده تخم مرغ و مخلوط آنها. آنها را طبخ در حرارت ماکارونی. تازه اضافه کنید پیاز سبز و تعداد زیادی از رنده شده Parmigiana-Reggiano پور تابه سس بیش از ماکارونی. بازی شیر یا خط آن را با هم.

اگر شما خوش شانس هستید, زمانی که او باز چشم او به شما لبخند شما.

چه عاشقانه در مورد عطر و بوی بیکن سرخ کرده و موسیر?

بشقاب ظرف رنده در برخی از پنیر. شراب قرمز خوب و خوب شکلاتی برای دسر. نگه دارید گوش دادن به او. او به شما بگویم که برخی از چیزهایی که اگر شما گوش دادن.

نیست که عاشقانه است ؟

“نه بابا” یکی از 20-بچه ها چیزی گفت. “این عجیب و غریب است.”

آره. من عجیب و غریب است. آن را فراموش نکنید. آنچه من می دانم در مورد عشق ؟

مشکل من با مد روز ولنتاین روز رستوران است که من علاقه مند به وزوز. من ابلهانه انتخاب رستوران برای غذا. من مانند برخی از مکان foodies در مورد نوشتن — کری Nahabedian می توانید طبخ برای من هر زمان — اما غالبا من فقط یک کسی که شام میخورد ،

جایی که من نشسته راست, در حال حاضر, در, کسی که شام میخورد برخی از فوق العاده ماهی آبگوشت و نوشتن این ستون.

وجود دارد یک زن و شوهر در یک جدول واقعا زن و شوهر پیر در اواسط 80s. آنها صحبت نمی اندازه. او کاهش مواد غذایی خود را. او خم شد و چیزی می گوید. شانه های او را تکان به عنوان او می خندد. او به شوخی قرار می دهد رول بر روی صفحه خود را به عنوان اگر آن را برخی از گنج.

یک زن و شوهر جوان نشسته به سمت چپ من. آنها شسته و رفته و تمیز اما آنها به نظر نمی آید مانند پول است. او با پوشیدن یک پیراهن و ژاکت نور در این مه سرد است. او کردم یک بلوز نازک. آنها نگاه خسته.

آنها به نظر نمی آید مانند آن زوج در clickbait عکس های پر زرق و برق روز ولنتاین, کلوپ شبانه, تاریخ, کسانی که جوان و کارشناسی ارشد از جهان مورد به تسخیر صندوق های تامینی و جهان است.

او ضرب و شتم تا دست به عنوان اگر او با این نسخهها کار ساخت و ساز و یا در یک فروشگاه تایر. آنها بحث در مورد کودکان خود را, اما من نمی خواهم برای شنیدن. او خم به جلو قرار می دهد و یکی از کسانی که شکسته دست خود را در او. او می خندد و می گوید یک کلمه: “عسل است.”

من نگاه دور. این نه جای من را ببینید. متعلق به آنها است. من سر خارج برای هوا.

که زن و شوهر در 80s در می آید. او راه می رود در آینده به ماشین خود را. اما پیر مرد, یک, دلپذیری, مرد متوقف می شود و من از آنها چه مدت است که ازدواج کرده ام.

“ازدواج کرده ؟ ما ازدواج نمی,” او گفت:. “ما ازدواج کرده بودند 28 سال, بچه ها همه چیز. اما ما رو از هم جدا شدند. آن بد بود. جهنم. ما واقعا نمی مانند یکدیگر است.”

آه.

“اما پس از آن او در یک حادثه و شکست گردن او در دو مکان است. و من می خواستم به او کمک کند. منظورم این است که من او را دوست دارم. ما اویختن در حال حاضر. ما دوستان خوبی هستیم در حال حاضر.”

شما آویزان کردن یک مقدار زیادی است ؟

“تمام وقت” او گفت:. “ما نزدیک است. آن بود که گردن شکسته. من تا به حال برای کمک به. ما نزدیک کردم دوباره.”

آنها سوار کردن و من به نام بتی در مورد شام.

“چه می خواهید؟”

من پخت و پز. من پخت و پز ماکارونی carbonara من گفت.

اما در ابتدا من باید انتخاب کنید تا برخی از prosecco.

“عسل” او گفت:.

جان کاس مقاله نویس برای شیکاگو تریبیون. آدرس ایمیل خود را است jskass@chicagotribune.com

tinyurlis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netshrtco.dehec.su

ایندکسر